خرید بک لینک

تصوُّرِ این که یک فردِ ... ساله، شروع کُنَد به یاد گرفتن و غول شدن، دور است نَه محال وَ حالا که محال نیست، باورش می کنم. چه قَدر از زمینه ی کاغذیِ دوست داشتنیِ زندگی ام، خشنودم! چه قَدر این که کتاب ها را حتّی فقط وَرق بزنم، مشغوف می شوم!

به نظر می رسد که جای اراده و هِمَّت خالی ست. باید آن ها را زنده کرد و با مساعدت شان شروع کرد و ادامه داد.

+ گوش سپردن، به آهنگ های پخش شونده از هدفونِ گوشی یا ام پی تری پلِیِر، در شب های مغموم کارِ بسیار نادُرُستی بود. باعثِ مرورِ همه چیز در سرعتی فراتر از نور می شد..طوری که مغزت، به ناله بیافتد. اشتباه بود و حالا، حالا که آن چنان که به چشمِ خودم هم بیایَد نیز مغموم نیستم، حالا هم نباید سکوتِ بی سکوتی های لحظه و شب را بِشکنم. آدمی بیش از آن چه به واقع کرده است، نبایستی خویشتن را خرابه کند. آدمی حَق ندارد که خودش را به ناحقّ مجازات کند!

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

صفحه بندی