خرید بک لینک

توی گلویم، تُرش است. مثلِ وقتی که چیزی می خوری و اصطلاحاً می گویی که «تُرش کرده ای!»

خوشحال نیستم. بی پولی، بی پناهی و نگرانی های جِدّیِ ریز و دُرُشت، دارد اَمانم را می بُرَد. زندگی، عجب چیزِ بی سر و پایی ست.

احساس می کنم.. هر روز، تعامل با دیگران، دارد برایم سخت و سخت تر می شود. من، اکثرِ مردمی را که در کنارشان زندگی می کنم، دوست ندارم؛ آن ها، بی اندازه ترسو، بُزدل، توسری خور و زورگویند! نمی توانند انسان باشند چون نمی گذارند و البته که خودشان مقصرند... .

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

صفحه بندی