Books call me
-
تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 8:10
تصوُّرِ این که یک فردِ ... ساله، شروع کُنَد به یاد گرفتن و غول شدن، دور است نَه محال وَ حالا که محال نیست، باورش می کنم. چه قَدر از زمینه ی کاغذیِ دوست داشتنیِ زندگی ام، خشنودم! چه قَدر این که کتاب ها را حتّی فقط وَرق بزنم، مشغوف می شوم!به نظر می رسد که جای اراده و هِمَّت خالی ست. باید آن ها را زنده...
Impossible and impractical interactions
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 5:06
توی گلویم، تُرش است. مثلِ وقتی که چیزی می خوری و اصطلاحاً می گویی که «تُرش کرده ای!»خوشحال نیستم. بی پولی، بی پناهی و نگرانی های جِدّیِ ریز و دُرُشت، دارد اَمانم را می بُرَد. زندگی، عجب چیزِ بی س
"All with together, at the same time, in own place the most important ."
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 5:06
نگرانی های بسیاری وجود دارد. آدمی در طولِ زندگانی اش پُر است از انواع و اقسامِ نگرانی ها؛ ریز و دُرُشت بودن شان را به حساب نمی آورم. من اصلاً به ریز و دُرُشتی ها اعتقادی ندارم همه چیز در جای خود
Rejection of confections
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 5:06
وقتی مقدارِ چربی، در بَدَنت بیش از حَدِّ نیاز می شود، با تصویرِ نُویی که از تو ساخته شده است، دوست نیستی؛ گیرم که دوست هم باشی..دیگر اکثرِ دنبال کنندگانِ علم و سلامتی، می دانند که چاقی می تواند م
Books call me!
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 5:06
تصوُّرِ این که یک فردِ ... ساله، شروع کُنَد به یاد گرفتن و غول شدن، دور است نَه محال وَ حالا که محال نیست، باورش می کنم. چه قَدر از زمینه ی کاغذیِ دوست داشتنیِ زندگی ام، خشنودم! چه قَدر این که کت
Nausea
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 5:06
تَهَوُّع.
Fear the people who want to control you.
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 5:06
اعتمادی ندارم. توأم تکیه نکن.
The freedom
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 5:06
در تردیدِ نوشتنِ دوباره ام. برای حرف زدن، باید آزاد باشی و غیر از این، چه سود..؟!
More wretched
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 5:06
آدم از روی آدم های بیچاره تر، خجالت می کِشد که بنویسد؛ آنان که نَه به فکر بازگویی رنج و زندگانی شان می اُفتند و نَه زبانی برای گفتنش دارند، آنانی که دیگر نیستند!
An orange
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:31
فقط یک پرتقال، کافی ست. به گوشم، به گوشِ رادیو ، پرتقالِ دُرُسته به دست که پَر پَرش نکرده، مانند سیب گاز می زنم وَ دیروزِ زهرماری. همه چیز مانندِ غبار در فضا پخش و پراکنده است حتّی این خودم. واژه هایی که رادیو پخش و پَلاتر می کند هم اضافه می شود بر آن چه که هست. پُر نیستم، نَه، این پُر بودن نیست، فق...
who you are..
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
کارِ سِکرآورش را می آغازد و می داند که نوشتنش باید. باید، باید و باید. فکر کن جای دیگری باشی، جای دیگران.. چه دشوار است و چه دور از ذهن! حالا فکر کن که جای خودت باشی، آیا باز هم همان گونه دشو
Homemade cake
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
(این نوشته در تاریخ چهارم آذر 98 بارگذاری شد، نَه در تاریخِ بیست و هفتم آبان 98!) نمی دانم دقیقاً باید از چه بگویم. فقط ولع نوشتن و تایپ کردن دارم، انگاشتانم، چشمانم، مغزم..اصلاً همه ی وجودم علاقه
Plum paste
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
رُبِّ آلو؛ همین.
Hungry
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
موسیقی، برای برخی ها، فراتر از یک تفریحِ ساده است. موسیقی برای برخی عاملی ست برای ایجادِ تَحَوُّل در زندگی. همه که یک زبان ندارند، با این که همه به یک زبان ممکن است سخن بگویند!تفاوت های زبانی، حر
Antonio Vivaldi
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
بر سرماخوردگی، غلبه کردم. غلبه کردم؟ من؟ حتماً کمک داشته ام؛ خدایی بوده که به منِ ضعیف و ناتوان توان و قدرت دهد... .به اتاقم برگشته ام، دلم برایش مُدام، مُدام و بی اَمان، تنگ می شود؛ آه از رنگش،
Heavy rain
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
بارشِ شدیدِ باران...آن قدر دوست داشتنی که برایت مهم نباشد که حتّی نمی توانی زیرش بروی.. .
Learn, memorize, learn by heart, commit to memory, get down pat, con!
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
چه حالی دارم امشب، مثلِ خودم در خودمم و نمی گُنجم! بله آدم با خودش عجیب ترین است. چه قَدر آرزومند و خواهشناکم از خودم؛ چه قَدر دلم می خواهد به چند زبانِ خاص و چند لهجه ی متفاوت مسلط باشم..بدانم و
My blanket was absent..
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
پنج شنبه. پتویم را روی بَندِ رَخت دیدم، دُرُست همان وقتی که داشتم از خانه خارج می شدم. نگاهم می کرد انگار..،نگرانش بودم، نگرانِ این که آب ژاول یا همان مایعِ سفید کننده، به اشتباه و یا حتّی با کم
No one knows what will happen the next moment.
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
نمونه پارچه های تبلیغاتی را نمی توانی به سادگی، تبدیل به رومیزی، روتختی و نظایر این ها کنی! سوزن ها هم تمایلاتِ شخصیِ خود را دارند. 20:15 از جشنِ قهرمانیِ به تعویق اُفتاده تا سردرگُمیِ هواداران
My coarse blanket
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
نگران خودت هستی و این را طبیعی می دانی که.. هست. نگرانی و نمی دانی چه باید بکنی؟! وَ باز هم..نگرانی... .به خودت می گویی: ”باید از سلامتم، مراقبت کنم.“ به خودت این را می گویی و اما ورزش نمی کنی.