خرید بک لینک
تصوُّرِ این که یک فردِ ... ساله، شروع کُنَد به یاد گرفتن و غول شدن، دور است نَه محال وَ حالا که محال نیست، باورش می کنم. چه قَدر از زمینه ی کاغذیِ دوست داشتنیِ زندگی ام، خشنودم! چه قَدر این که کتاب ها را حتّی فقط وَرق بزنم، مشغوف می شوم!به نظر می رسد که جای اراده و هِمَّت خالی ست. باید آن ها را زنده کرد و با مساعدت شان شروع کرد و ادامه داد. + گوش سپردن، به آهنگ های پخش شونده از هدفونِ گوشی یا ام پی تری پلِیِر، در شب های مغموم کارِ بسیار نادُرُستی بود. باعثِ مرورِ همه چیز در سرعتی فراتر از نورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 8:10

توی گلویم، تُرش است. مثلِ وقتی که چیزی می خوری و اصطلاحاً می گویی که «تُرش کرده ای!»خوشحال نیستم. بی پولی، بی پناهی و نگرانی های جِدّیِ ریز و دُرُشت، دارد اَمانم را می بُرَد. زندگی، عجب چیزِ بی سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

نگرانی های بسیاری وجود دارد. آدمی در طولِ زندگانی اش پُر است از انواع و اقسامِ نگرانی ها؛ ریز و دُرُشت بودن شان را به حساب نمی آورم. من اصلاً به ریز و دُرُشتی ها اعتقادی ندارم همه چیز در جای خود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

وقتی مقدارِ چربی، در بَدَنت بیش از حَدِّ نیاز می شود، با تصویرِ نُویی که از تو ساخته شده است، دوست نیستی؛ گیرم که دوست هم باشی..دیگر اکثرِ دنبال کنندگانِ علم و سلامتی، می دانند که چاقی می تواند مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

تصوُّرِ این که یک فردِ ... ساله، شروع کُنَد به یاد گرفتن و غول شدن، دور است نَه محال وَ حالا که محال نیست، باورش می کنم. چه قَدر از زمینه ی کاغذیِ دوست داشتنیِ زندگی ام، خشنودم! چه قَدر این که کتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

تَهَوُّع.

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

اعتمادی ندارم. توأم تکیه نکن.

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

در تردیدِ نوشتنِ دوباره ام. برای حرف زدن، باید آزاد باشی و غیر از این، چه سود..؟!

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

آدم از روی آدم های بیچاره تر، خجالت می کِشد که بنویسد؛ آنان که نَه به فکر بازگویی رنج و زندگانی شان می اُفتند و نَه زبانی برای گفتنش دارند، آنانی که دیگر نیستند!

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 5:06

فقط یک پرتقال، کافی ست. به گوشم، به گوشِ رادیو ، پرتقالِ دُرُسته به دست که پَر پَرش نکرده، مانند سیب گاز می زنم وَ دیروزِ زهرماری. همه چیز مانندِ غبار در فضا پخش و پراکنده است حتّی این خودم. واژه هایی که رادیو پخش و پَلاتر می کند هم اضافه می شود بر آن چه که هست. پُر نیستم، نَه، این پُر بودن نیست، فقط محاصره شده ام البته با یک بی خیالیِ متقارن!

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:31

کارِ سِکرآورش را می آغازد و می داند که نوشتنش باید. باید، باید و باید. فکر کن جای دیگری باشی، جای دیگران.. چه دشوار است و چه دور از ذهن! حالا فکر کن که جای خودت باشی، آیا باز هم همان گونه دشوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:40

(این نوشته در تاریخ چهارم آذر 98 بارگذاری شد، نَه در تاریخِ بیست و هفتم آبان 98!) نمی دانم دقیقاً باید از چه بگویم. فقط ولع نوشتن و تایپ کردن دارم، انگاشتانم، چشمانم، مغزم..اصلاً همه ی وجودم علاقه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:40

رُبِّ آلو؛ همین.

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:40

موسیقی، برای برخی ها، فراتر از یک تفریحِ ساده است. موسیقی برای برخی عاملی ست برای ایجادِ تَحَوُّل در زندگی. همه که یک زبان ندارند، با این که همه به یک زبان ممکن است سخن بگویند!تفاوت های زبانی، حرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:40

بر سرماخوردگی، غلبه کردم. غلبه کردم؟ من؟ حتماً کمک داشته ام؛ خدایی بوده که به منِ ضعیف و ناتوان توان و قدرت دهد... .به اتاقم برگشته ام، دلم برایش مُدام، مُدام و بی اَمان، تنگ می شود؛ آه از رنگش، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:41

صفحه بندی