Information
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
نباید هیچ فرصتی را برای افزایشِ اطلاعات، از محیطِ پیرامونم از دست بدهم ولی دارم بیش ترشان را از دست می دهم. نمی توانم یا..نمی شود، فرقی هم می کند؟ البته که فرق می کند. من، خیلی تقلای فکری می کنم اما در عمل..تقریباً هیچ، هیچ! چه قدر دانستن، شیرین، دل انگیز و ضروری ست. شاید وقتِ زیادی نمانده باشد، شای...
Babyhood
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
کودکی و همه ی چیزهایی که باید یادم بماند. همین دیروز بود که یکی از ویژه ترین رویدادِ کودکی ام را که فراوان به زندگانی و سلامتم مرتبط بود، به یاد آوردم؛ این که می گویم به یاد آوردم، منظورم این نیست خودم تجربه ام را در ذهنم آوردم..بلکه به خاطر آوردم که آن واقعه را برایم تعریف کرده بودند..این که چه کسی...
White cane
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
دختری داشت تعریف می کرد که در 5 سالگی، بینایی اش را به دلیل بیماری از دست داده و حتی چهره ی مادر و پدرش را به خاطر ندارد. - فقط چهره ی کسی را که از او ترسیده بود را، به خاطر داشت.
Life
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
تا کی زنده میمانم؟ تا کی در این دنیا می مانم؟ چه قدر وقت دارم تا چیزهایی را فقط عکس شان را میبینم یا در موردشان می خوانم را، درک و تجربه کنم؟ هزار هزار ترس وجود دارد که با من همنشین است و مدتی ست این یکی هم اضافه شده. آدم دلش می خواهد همه چیز را بداند،چه لذتی..چه حسرتی... . 21:05 آدمِ بینا، پُر حسرت...
Harun al-Rashid prison
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
ویندوز زیر و رو شد؛ انگار دوباره نو شود یا به ابتدا بازگردد. نمی دانم. سردرگمم. آدم خیلی وقت ها نمی داند چه شده است اما نمی دانم در آن خیلی وقت ها، چرا اصرار دارد که به روی خودش نیاورد؟ همین کار آدم و آدمیان، سبب شده..منی که همه چیز را به روی خودم می آورم، الآن معذب شوم. + ساده دلی های من، ساده لوحی...
My today
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
..شب بیداری و زمان اندک برای خواب. این ها همان چیزهایی ست که الآن اهمیت دارد. فردا باید روز خوبی باشد، شاید هم یک روز فوق العاده خوب! تو، هیچ وقت نمی دانی. 5:23 همه ی دل شوره ها و نگرانی های عالم با من است نیز.. استرس ها. اگر امراض، روزی مرا ببلعند،به طور حتم دستیارِ ویژه شان این "استرسِ" لاکردار بو...
A house filled with the voices of its inhabitants
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
"سادگی شاهانه" یا "شاهانه ی سادگی"، کدام یک؟..ممم شایدم هم هر دو..یا نَه،فقط یک زندگی که زندگیِ یک آدم بوده؛ زندگی ای که اسمش شاهانه، رسمش شاهانه اما خلافِ آن چه انتظار داری آن قدر تجملاتی نیست یا نمانده یا یک «سه نقطه ی پُر سؤال». به دیدنِ «کاخ نیاوران» و البته مجموعه ی نیاوران، بروید. به دیدنش برو...
You are culpable
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
Sleeplessness
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:16
رنگِ غالبِ اکنونِ ذهنم، طوسی ست. به این فکر می کنم که برایت 
Good actions
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:16
Good actions give strength to ourselves and inspire good actions in others. + چهارشنبه + ششم تیر ماه یک هزار و سی صد و نود و هفت + بع
Be yourself
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:16
"من،ترانه پانزده سال دارم" را در آن سال ها که رویِ پرده ی سی&#
Everything from love and human
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 7:13
۷:۱۱دوست داشتن،زمانی که دیگر دوست تان ندارند بدبختی بزرگی است;اما از آن بدتر این است که..وقتی شما،دیگر احساسِ عشقی نمی کنید،با عشقی شورانگیز،دوست تان داشته باشند و نتوانید آن را به نیکی پاسخ دهید و از آن لذت ببرید.۷:۱۲حرف هایی هست که مدت ها به زبان نمی آوریم اما چون به زبان آمد،دیگر مکرر در مکرر..آن...
Rational human characteristics and features
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 7:13
من لپ تاپم را دوست دارم. از نگاه کردن به بی کاری اش هم خوشم می آید،فقط مشکل این جاست که نمی دانم آیا او هم نسبت به من این نظر را دارد یا خیر؟ درست است آن قدرها حواسم نبوده که در جاهای گرم و نرمی بماند اما همیشه مراقبش هستم و این کاری ست که فقط یه علاقه مند به وسیله اش یا کسی که قدردان است انجام می د...
Just do it
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 7:13
من، در پِیِ خویشم؛ به تو، برمی خورم اما..! این که کسی شعری بخواند برایت مفهومش چیست؟ نه، نمی خواهم بگویم کسی برایم شعری خوانده.. حتی نمی خواهم بگویم که برایِ کسی شعری خوانده ام. خیلی کودکانه ربط دارد به سطر نخست نوشته ی الآنم. شعر از ابتهاج است به گمانم. از وقتی از خواب بیدار شدم، به دنبالِ از سر گر...
I'll be the author of words
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 7:13
من چه قدر خوب می نویسم. نوشتنم را دوست دارم این را در این ساعت 11:52 AM, Dec 17,2017 درست وقتی که مطالبِ بلاگم را بازخوانی کردم، دریافتم.الهی شکر.لبخند. ۱۲:۰۶ به گوش رسیدنِ صدایِ خِرت خِرت از کیسه ی پلاستیکیِ حاویِ نان های خشکِ آویز به درِ آشپزخانه،نگران و ترسانم کرده است. انگار یک جانور دارد درونش ...
Growing up
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 7:13
آن صدایِ خِرت خِرتی که امروز صبح، حسابی هراسانم کرده بود صاحبش را بالآخره لو داد. یک ملخِ کوچک؛ مامی گفت که آن حشره، ملخی کوچکی بوده که ظاهراً آزاد شده است. u200e۲:۲۳ امروز هم به بیهودگی سپری شد. بگذار راجع به بیهودگی اش بعدتر صحبت کنم. الآن حرف های واجب تری دارم. مثلاً این که دو روز است فهمیده ام ن...
Painless nausea & Missing tenacity
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:53
انگار سهل گیر شده ام..در چند سالِ اخیر،خیلی تلاش کرده بودم که سر سخت،جدی و باورپذیر شوم اما احساس می کنم تیزی هایم در حالِ ساییده شدن است. این خوب است یا نه باید نتیجه را دید..! در اکثرِ اوقات،به این نتیجه رسیده ام که سرسختی و پایداری بیشتر پاسخ می دهد تا تحتِ تأثیرِ هر چیز قرارگرفتن و نرمی. دیشب،تل...
My breakfast
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:53
ترس هایت،یک روز،..یک روز که غرقِ شادی و هیاهو هستی،صدای قَهقَهه ات در هوا موج ساخته و طنین انداز شده،بی سر و صدا می آیند و در جایی نزدیک به تو،می نشیند و در حالی که لبخندِ زهرآلودی به تو می زند،خیره نگاهت می کند. می دانی! این جور وقت ها بدنت یخ می کند،قلبت آن قدر نامنظم در سینه ات بالا و پایین می پر...
Bright early mornings
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:53
می گویند: "زندگی،در نهایت بر همه چیز پیروز می شود."،حِس می کنم که در حالِ مشمولِ این قانونِ نانوشته ی اجباری،شدن هستم. این روزها شادترم،می خندم..بعد از هر گریه،مدت زمانِ گریه هایم کوتاه شده است (بهتر است در موردِ عمق و کیفیت شان،فعلاً حرفی نگویم)،عزاداری هایم در کُل به دو الی سه روز نمی رسد،شاید هم ...
My pain! Knock it off
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:53
روز نوشت های یک خانمِ سی و دو ساله را مطالعه می کردم. می دانستم که آدم های بدبخت تر از من وجود دارند یا شاید نزدیک به بدبختی ها،ناکامی ها و تیره روزی هایم. می توان دل خوش کرد که من کم انتظارتر و کم چشم دارتر از پیش شده ام و حالا بیش تر از پیش درک کرده ام که من،خوشبختم. فیلم می بینم،فیلمِ The Account...