Loneliness - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
ابتدایش را غربت و تنهایی فرا گرفته و انتهایش را ترس و دلهره. 6:33 حالم خوب نیست. بی خوابی؟ شاید. 14:22 درازکِش، طاق باز، اندکی خواب آلود، با یک حالِ نامعلوم. باید در هر شرایطی ثبت کرد، خود را
Like the other - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
بغضِ قُلُمبه شده توی سینه ام نشسته، به این میلِ شبیهِ دیگران بودن و حسرتِ آن جور که آنان هستند..از کودکی تا حال، فکر می کنم. یادم نبود، نمی دانستم اش ولی الآن، الآن معلوم است که هست. معلوم است که
Federico Fazio - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
خودم رفتم به عذرخواهی ای که باید و این، خوشحالم کرد. 1:11 از دوردست ها، حِسِّ ترحم و دل سوزیِ من و مامی را برانگیخت؛ بازیکنِ دفاع تیم آ. اس. رُم. او که در نیمه ی اوَّلِ بازی، با کَم تقصیریِ تم
The embarrassment of not knowing and the shame of not meeting - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:41
در حالِ مکالمه ی متفاوت بودن؛ مکالماتِ ساده ای که برای تو سخت است چون که به زبانِ دُوُّم هم نمی توانی حرف بزنی و مخاطب یا دارد فُرجه می دهد و مهربانی می ورزد یا که باور نمی کند که تو دو جمله هم ن
How do I know if my phone is on fire? - تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 13:34
داشتی با خیالِ خوش و راحت، با تلفن همراهت وَر می رفتی..همین دیروز، همین چندی پیش و همین سال ها. داشتی تنهایی ات را با سرگرَم شدن به یک وسیله، پُرمی کردی که یکهو.. شک می کنی به آن که مبادا این وسیله، ناگهان در دستانِ بی دفاعت آتش بگیرد. خبرِ خوبی نیست وَ البته حِسِّ خوبی!
Where I love, I'm - تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 13:34
توی سَرَم پُر از چیزهای جالب است، پُر از فکر و حرف و حتی احساس، همه..دستِ هم را گرفته اند. نگاه شان، به سوی هم است و گویی با هم عجینن و یکی..اما در کالبدهایی به ظاهر جدا؛ نَه! تکه تکه نیستند، به
Traveling abroad - تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 13:34
نفرین به سفر،که هر چه کرد او کرد. + سفر+ نصفه چایِ وِلَرمی را می آورم با خودم به تخت خواب؛ با این فکر که شاید بتواند آرامش زا باشد! آبنبات شونیز شیری را از کِشوی زیرینِ اجاق گاز پیدا می کنم، فوری ی
Rain and We - تاریخ: 1398/2/20 ساعت: 13:34
سه شنبه ی بهاری، 20 فروردین 1398نمایش های رادیویی شده است یک مُشت هزل گویی و خُزئبلاتِ آب دوغ خیاری که از سرِ بی محتویی، خودِ گویندگان را بی میل کرده است. یک کمی پیش از این..تقریباً یک ماه پیش، یک
Azrael - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
عزرائیل به شکلِ یک مرد ظاهر می شود. او را مامانی دیده بود.
I am a little mother - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
دلم یک ضعفِ ابتدا کوچک و سپس دو یا سه برابرِ میزانِ اولیه را دارد. پوشکی خونیِ نوزادی که از توست، فراتر از یک وحشتِ متعارف و فهمیدنی ست. تو نباید بتوانی تاب بیاوری. برای همه ی گفتن ها، تو یک گف
Miserable citizens - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
می گوید: در خواب دیدم که در حالِ غرق شدن هستم ولی..دیگر دست و پا نزدم، همه چیز را رها کردم و دست از تقلا کردن برداشتم. این گونه..جانِ سالم به در بُردم. احتیاج به نوشتن وَ.. خواندنِ سایرین و
Motiveless - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
دوشنبه ی پاییزی، 12 آذر 1397 15:47 نشسته ام به یادگیری و مرور زبان انگلیسی. وضعیتِ جالبی دارم اما توصیف آن از حوصله ی اکنونِ من خارج است. دلم می خواهد زودتر دفتر و دستک ام را به کار بگیرم، بخوانم و
A windless one - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
یک دقیقه مانده تا شش صبح. فقط صدای تیک تیک..که از لمس نمودنِ صفحه کلید موبایلم می خیزد، به گوش می رسد. چه قدر حرف دارم و چه قدر رنجوری ام رو به فزونی ست. آن قدر بی حوصله، بی انگیزه، کم رمق، خواب آلوده و خسته ام که همه ی ایده های نوشتنم، می ماند برای بعد و بعد هم..یادم می روند.
Passing of time - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
زمان دارد می گذرد؛ می دانم اما دانستنم به هیچ دردی نمی خورد. همه چیز خلاصه شده در جمجمه و کالبدی که کنون زنده است، حالا معلوم نیست تا کِی.. .
Craving writing - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
سه شنبه ی زمستانی، 4 دی 1397 دوست داری بنویسی؟ خُب از چه؟ از چیزی که هست یا از چیزی که نیست؟ از چیزی که هست و تو می خواهی بازبینی، روایت یا موشکافی اش کنی یا از چیزی که وجود ندارد و تو می خواهی
Mild sore throat - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
دوشنبه ی زمستانی، 17 دی 1397 سرفه های خاکیِ گلو، گلویی که گرفتار سرما و سرماخورگی شده، امانم را بریده بود، دیشب. امروز بهترم و فکر می کنم راهکارِ بستن گلو با یک شال یا پارچه ی تمیز و نرم در طول
Good things - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
دوست دارم همه ی چیزهای خوب را چنگ بزنم، همه شان را در دستانم بگیرم و پُر باشم از همه ی چیزهای خوب. این تأکیدِ بر خوب خوبی، مهم است، دلم نمی خواد دستانم را آلوده کنم. دلم نمی خواد وقتم را برای به دستِ آوردنِ چیزِ بَد، تلف کنم.. .
Canned existence - تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 10:06
تا یکی دو ساعتِ پیش چنین حالی نداشتم. بیش تر شبیه آدمهایی که اماء و احشاء شان وَرَم کرده است، هستم. دلم چیزی را می خواهد که نمی دانم چیست. با آن که از ساعتِ مرگ (ساعت چهار صبح) گذر کرده ام، ب
Autumn - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
با محدودیت های آپلود عکس ها، دوباره مواجه شدم. دلم می خواست این جا را شبیهِ آنی کنم که باید،.. که می خوام، اما... نَه، فعلاً که نمی شه.
Things that should not be - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:25
دلت براشون تنگ می شه اما..واقعیت اینه که هیچ کَس، عزیزتر از خودت نیست مگه یه نفر، حالا چرا یه نفر،..[خیلی حرف هست برای تبیینش]. تو باید خودتُ محکوم به تنهایی کنی اما تن ندی به ذلتی که دیگری اگه بهش واقف بشه، دور نیست که خواسته یا ناخواسته، دمار از روزگارت در بیاره.