خرید بک لینک

تا یکی دو ساعتِ پیش چنین حالی نداشتم. بیش تر شبیه آدمهایی که اماء و احشاء شان وَرَم کرده است، هستم. دلم چیزی را می خواهد که نمی دانم چیست. با آن که از ساعتِ مرگ (ساعت چهار صبح) گذر کرده ام، باز هم احساسِ ناخوشایندِ توأم با استیصالش را در سینه ام، حس می کنم. نه رو به پایان، نه رو به آغاز. شاید جان در بدنم بلاتکلیف و خسته است اما مانا..و این آخرین واژه، چه حلاوتی و راحتی ای با خود داشت.

برچسب: نویسنده: هستی رستمیان تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 10:06

صفحه بندی